يا حسين...

برادر!

در اوج فقر معدن ثروت باش,نترس.....

سبکباران آسوده تر پرواز می کنند...

بگذار خیمه زن بچه ات را بسوزانند. بگذار جسمت را قطعه قطعه کنند;

مگذار اما جانت جز سپیدی رنگی دگر داشته باشد...

می دانم, سخت است ولی گذشت کن برادر...

در این راه می توانی ((حج)) ات را نیمه تمام رها کنی تا حجت را بر همگان

تمام کنی...

می توانی خود بمیری تا دیگران زندگی کنند, عیبی ندارد تقاص گناهانی را بده که

دیگران کرده اند, راه  دوری  نمی رود......

برادر!

شهادت مرهمی است بر زخم مرگ....

و دیگر هیچ...!

فراموش مکن که تنها آنهایی سبز می مانند که سرخ رفته باشند.

چه باک که ((خوب مردن)) اندکی خون می خواهد و جرعه ای اخلاص.

فقط کافی است چیزی برای از دست دادن نداشته باشی...

برادر!

حسین معلم ((چگونه رفتن)) بود و زینب آموزگار ((چگونه ماندن))...

بعد از او خون به دل زینب کردند تا چشمانش در برابر زیبایی ها بسته باشد.

هیهات!

که جز زیبایی ندید و جز ((پیام)) بر لبانش نقش نبست!

راستی برادر!

تو (( خورشید)) را ندیده ای؟!!!

/ 0 نظر / 3 بازدید