و خدايی که همين نزديکی هاست ...

 

نميدانم کدام واژه است که مانده درست در جايي ميان محل عبور کلمات از دلم،

يا کدام ناگفتني ست که ضربان قلبم را اينقدر سنگين کرده است،

نميدانم کدام شعر است که نسرودنش نفسم را در سينه حبس کرده است،

کدام...!!!

نوشتن براي او ...

نوشتن براي کسي که دوستش داريم...

نوشتن براي اين خاندان دل پاک مي طلبد،

روحي مثل آئينه،

مثل شيشه،

شفافتر،

سينه اي ميخواهد که هنوز بوي دميدن خدا را بدهد،

( ... و من هيچ يک را ندارم )

چقدر دورم از احساس،

چقدر دورم از عشق،

چقدر دورم از دوست داشتن کساني که خدا دوستشان دارد،

دعای قنوت ...خدایا دوستت دارم ..خدایا دوستت دارم ..خدایا دوستت دارم ...خدایا دوستت دارم ...!!

کساني که خدا عاشقشان است،

چقدر دورم از ...

خدايا مي بيني؟

فاصله را مي بيني؟

تو بگو ...

من چه کنم؟

حال من مانده ام و تو،

شايد اين يعني...

نميدانم،

اين به تو باز ميگردد،

و به ...

جز تو اکنون هيچ کس نيست،

ميان چشمهايم تا تو کسي نيست،

ميان دلم جز تو کسي نيست،

ميان واژه هايم نامي جز تو نيست،

تويي که اکنون با مني،

تويي که در دلي،

تويي که در ديده اي،

تويي که ...

خدايا من مانده ام و تو،

حرفي بزن...

/ 4 نظر / 7 بازدید
لوسيفر

دوست عزيزم وبلاگت رو ديدم و خيلی لذت بردم. من در وبلاگم يادداشتی در مورد عشق نوشتم و خوشحال می شم اگه اونو بخونی و نظرت رو با من در ميون بذاری.

پلاک

تا که یادت نیمه شبها میشود مهمان من ... میشکوفد غنچه های اشک بر دامان من ... از غمت دیواره قلبم ترک برداشته ... بشکنم یا نشکنم ای نقطه پایان من؟!!

م

خيلی خيلی عالی ست! موفق باشيد. دعا...